کلام معصوم

 

 

با سلام خدمت دوستان عزيز و ارجمند

 

بخشی را که در پيش رو داريد و کلام معصوم نام دارد تلاش کوچکی است از گروه آفتاب مهر برای معرفی احاديث و رواياتی از معصومين و آشنايي بيشتر دوستاران اهل بيت با سخنان ، انديشه ها و رفتار آن بزرگواران.

اين بخش در حال حاضر شامل رواياتی از فصل " حکمتها و پندها، پاسخ و پرسشها ، و کلمات قصار علی (ع)  " کتاب ارزشمند نهج البلاغه و رواياتی از کتب ديگر مانند غررالحکم و تحف العقول است. اين بخش هم اکنون بر اساس حروف الفبا تنظيم شده است که به تدريج کامل شده و سپس براساس موضوع به همراه متن عربی روايات فصل بندی خواهد شد. همچنين سعی ميشود در آينده ای نزديک در اين بخش احاديث و روايات از ديگر معصومين نيز نقل گردد.

برای گسترش و توسعه اين بخش به همياری شما نيازمنديم. شما ميتوانيد احاديث و رواياتی را که ميدانيد از طريق پست الکترونيکی یا از طریق بخش نظرخواهی برای ما بفرستيد تا با نام خود شما در اين بخش ذکر گردد.

                                     

  با تشکر بخش معارف گروه فرهنگی آفتاب مهر

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

الف تا ث

 

 

_آزمند در بند خواری گرفتار است.

_آدم نادان همواره در کارهايش يا افراط ميکند يا تفريط.

_آدمی پاداش يابد بدانچه کرده است.

_آميزگاری با مردمان ، ايمنی است از گزند ايشان.

_آنچه بيش از خوراک روزانه ات کسب کردی در حفاظت آن ، خزانه دار ديگرانی.

_آنچه ديده بيند ، در دل نشيند.

_آن چيزی را جويد ، بدان يا به بخشی از آن رسيد.

_آن را که عوض را باور کند ، در بخشش جوانمرد بود.

_آن را که نزديک واگذاريد ، ياری دور را به دست آرد.

_آنکه آرزو را دراز کرد ، کردار را نابساز کرد.

_آنکه از دوری سفر ياد کند ، خود را برای آن آماده ميکند.

_آنکه از او چيزی خواسته اند ، تا وعده نداده آزاد است.

_آنکه از مواجهه رآی ها استقبال کرد ، خطا ها را باز شناخت.

_آنکه با حق درآويخت ، مغلوب شد.

_آنکه به گفتار سخن چين گوش دهد دوست را از دست ميدهد.

_آنکه پی چاره های گونه گون رود چاره جويي اش نتيجه نميدهد.

_آنکه ستم را شروع کرد ، فردا پشيمان ميشود.

_آنکه طمع را شعار خود کرد ، خود را خرد نماياند.

_آنکه ميانه روی کرد ، درويش نشد.

_ارزش مرد به اندازه همت اوست.

_از بخشيدن اندک شرم مدار که محروم کردن ، اندک تر از آن بود.

_از بخيل در شگفتم ، به فقری ميشتابد که از آن گريزان است.

_از بدگمانی مردم با ايمان بپرهيزيد که خداوند حق را بر زبان آنان نهاده است.

_از دست دادن فرصت ، اندوهی گلوگير است.

_از دست رفتن دوست ، غربت است.

_از شريفترين اعمال انسان بزرگوار چشم پوشی از چيزی است که ميداند.

_از کفاره گناهان بزرگ ، فرياد خواه را به فرياد رسيدن و غمگين را آسايش بخشيدن است.

_از گفتن حق يا رای زدن در عدالت باز نماييد.

_از لغزش جوانمردان درگذريد که کسی از آنان نلغزيد مگر دست خدا بلندش کرد.

_از ميان رعيت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش که عيب مردم را بيشتر بجويد.

_اساس مسلمان بودن امين بودن است.

_اگر بردبار نيستی، خود را به بردباری وادار چرا که به ندرت کسی پيدا ميشود که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود.

_اگر بنده ، اجل و پايان کار را ميديد ، با فريبندگی آرزو دشمنی مي ورزيد.

_اندک با دوام بهتر است از بسيار ملال آور.

_اندوه خوردن نيمی از پير شدن است.

_انديشيدن همانند ديدن نيست ، چه بود که چشمان چيزی را چنانکه نيست ببينند ، اما خرد با کسی که از او نصيحت خواهد ، خيانت نکند.

_او را مي ستايم تا سپاسی باشد بر نعمتی که از او داريم.

_ايمان بر چهار پايه استوار است : بر شکيبايي و يقين و عدالت و جهاد.

_اهل دنيا مانند سواران در خوابی هستند که ديگران ايشان را راه ميبرند.

_ای پسر آدم ،روز نيامده ات را بر روز آمده ات ميفزا.

_ای پسر آدم ! چو ديدی پروردگارت پی در پی نعمتهای خود به تو ميرساند و او را نافرمانی ميکنی ، از او بترس.

_ايمان بنده درست نباشد مگر اعتماد او به آنچه در دست خداست بيش از اعتمادش به آنچه در دست خود اوست باشد.

_با پاداش دادن به نيکوکار ، بدکار را بيازار.

_با درد خود بساز ، چندانکه با تو بسازد.

_با زنی که اسرار زندگی ترا ميداند ازدواج مکن.

_با کندن بدی از سينه خويش آن را از سينه ديگران برکن.

_با مردم چنان بياميزيد که اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زند مانديد به شما مهربانی ورزند.

_با مردم گشاده رو باش ، چون آنان را بينی ، يا در مجلس ايشان نشينی يا در باره آنان حکم دهی.

_بپرهيزيد از شتاب در کارهايي که هنگام آن نرسيده يا سستی در آن چون انجامش ممکن گرديده است.

_بپرهيزيد از صولت جوانمرد چون گرسنه شود و از ناکس  چون سير گردد.

_بدترين برادران کسی است که به خاطرش به رنج افتی.

_بدان که تو برای آن جهان آفريده شده ای نه برای اين جهان.

_بدانيد ای بندگان خدا که پرهيزکاران از دنيای گذرا و آخرت ديرپا ثمر ميبرند.

_بدانيد که از جمله بلاها درويشی است و از آن سخت تر بيماری تن و سخت تر از آن بيماری دل.

_بدرستی که خدای تعالی کتابی راهنما را نازل فرمود و درآن نيک و بد را آشکار کرد.

_برترين پارسايي ، مخفی نگاه داشتن پارسايي است.

_بر جای خود محکم  باشيد و بر بلا شکيبايی پيشه کنيد.

_برحذر باش از هر عملی که در پنهای انجام شود ولی در آشکارا از آن شرم شود.

_بردباری پرده ای پوشاننده است.

_بردباری ، دست افزار سروری است.

_بردباری و درنگ هر دو از همت بلند زاده شدند.

_برای تربيت نفست همين کافی است که هر چه در رفتار ديگران نميپسندی را ترک کنی.

_برای تو هيچ شهری از شهر ديگر بهتر نيست ، بهترين شهر ها شهری است که در آن برايت آسايش فراهم است.

_بزرگترين عيب آن است که از چيزی عيب جويي کنی که در خود تو هم هست.

_بزرگی خالق در نزد تو ، مخلوق را در چشمت ناچيز ميکند.

_بسا سخن که از حمله کارگرتر بود.

_بسا شيفته دلداده بدانکه نام نيکش بر زبان ها افتاده.

_بسا عالم که نادانی او را از پای درآورد و دانشی که داشت او را فايده نرساند.

_ بسا کسی که بامدادی را ديد و به شامگاه نرسيد و بسا کسی که در آغاز شب بر او رشک بردند و در پايان بر او گريستند.

_بخشنده باش نه با تبذير و اندازه نگهدار و برخود سخت مگير.

_به بازماندگان ديگران نيکی کنيد تا بر بازماندگان شما رحمت آرند.

_به ياد آريد که لذتها تمام شدنی است و پايان ناگوار آنها بر جای ماندنی.

_به ياد خدا باشيد که نيکوترين ذکر ، ياد خداست.

_بهترين جهاد روزه گرفتن در فصل گرماست.

_بهترين فخر و مباهات آن است که به ديگران فخر نفروشی.

_بهترين ياور و همراه ، اخلاق پسنديده است.

_بی نياز از عذر بودن ارجمندتر تا از روی راستی عذر آوردن.

_پارسايي زينت تنگدستی است و سپاس زينت توانگری.

_پس بندگان خدا ! آنچه را با رعايت آن رستگاران شما سود ميبرند پاس داريد.

_پس خدا را ! خدا را ! بپرهيزيد از سرکشی در اين جهان و بترسيد از کيفر ناخوشايند ستم در آن جهان و پايان بد خودبينی.

_پيروزی به دور انديشي است.

_تا چيزی را آشکارا ندانيد ، شتاب مکنيد.

_تدبير پير را از دليری جوان دوست تر دارم.

_تدبير نيمی از زندگی است.

_تقوا و پرهيزکاری سرآمد کل اخلاق است.

_تقدير بر تدبير چيره ميشود ، چنانچه آفت در تدبير است.

_تکبر در مقابل افراد متکبر يک نوع تواضع است.

_تندخويي از ديوانگی است ، چرا که تند خو پشيمان ميشود و اگر پشيمان نشد ، ديوانگی در او استوار است.

_تنگ چشمی ، همه بدی ها را فراهم گرداند و مهاری است که به سوی هر بدی کشاند.

_تو از اجل خويش ، پيشی نخواهی افتاد.

_توانگری در غربت چون در وطن بودن است و درويشی در وطن ، در غربت به سر بردن.

 

 

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

ج تا خ

 

_جدال ، تدبير را ويران کند.

_چقدر درسهای عبرت بسيارند ، ولی عبرت گير اندک است.

_چنگ در پيمان کسانی داريد که چشم وفا از ايشان داريد.

_چون آدمی بميرد مردم گويند که چه باقی گذاشت ، و فرشتگان گويند چه پيش فرستاد.

_چون از کاری ميترسی  ، بدان درشو ، که خود را سخت پاييدن دشوار است تا در نشدن در کار و ترسيدن.

_چون حديثی را شنديد آن را بفهميد و رعايت کنيد نه اينکه بشنويد و روايت کنيد.

_چون خرد کمال گيرد ، گفتار نقصان پذيرد.

_چون سختی به نهايت رسد ، آسايش ميرسد.

_چون طليعه نعمت ها به شما رسيد ، با نا سپاسی دنباله آنرا مبريد.

_حق ، سنگين اما گواراست و باطل ، سبک اما در کام چون سنگ خاراست.

_حکمرانی ها ميدان مسابقه مردان است.

_حکم کردن از روی گمان از عدالت به دور است.

_خدا بيامرزد کسی را که حقی ببيند و ياری آن کند ، يا ستمی ببيند و آنرا بازگرداند ، و خداوند ياور حق

است و آنرا به صاحبش ميرساند.

_خدا را در هر نعمتی حقی است هر که اين حق را ادا کند ، خداوند نعمت را بر او افزون کند.

_خدايا ! به توانگری آبرويم را نگه دار و به تنگدستی حرمتم را ضايع مکن.

_خود را ميان خويش و ديگری ميزانی بشمار ، پس آنچه برای خود ميپسندی برای ديگری نيز بپسند.

_خودپسندی آدمی ، از حسودان خرد اوست.

_خودپسندی مانع افزايش کمال است.

_خوشا کسی که پرداختن به عيب خويش وی را از عيب ديگران بازدارد.

 

 

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

د تا ژ

 

 

_ در خواری دنيا نزد خدا همين بس که جز در دنيا نافرمانی او نکند و جز با وانهادن دنيا ، به پاداشی که نزد خداست نرسند.

_ در شگفتم از آن که نوميد است و آمرزش خواستن تواند.

_ در مال خدا که نزد تو فراهم شده بنگر و آنرا به عيالمندانی که نزديکت هستند بده.

_ در هنگام مصيبت يا بايد چون آزادگان شکيبا بود و يا چون نادانان فراموش کرد.

_ در هياهوی پاسخ های بسيار ، پاسخ درست پوشيده ميماند.

_ دست از گناه برداشتن آسانتر تا درخواست توبه کردن.

_ دست ها و شمشيرهای خود را در هوای زبان های خويش به کار نگيريد.

_دل ها نيز چون تن ها خسته ميشوند ، پس برايشان سخنان تازه حکمت آميز لازم است.

_ دلهای مردمان رمنده است ، هر که آنرا به خود خو داد روی بدو نهند.

_ دنيا ، خانه نيستی است.

_ دنيا همچون مار است؛ سودن آن نرم و هموار و درون آن زهر مرگبار.

_ دو آزمندند که سير نشوند : آن که علم آموزد ، و آن که مال اندوزد.

_ دوری گزيدن تو از کسی که خواهان توست ، از دست دادن بهره است و گرايشت به آن که تو را نخواهد خوار داشتن نفس.

_ دوست آن است که در نهان به دوستی پايبند است.

_ دو کار با هم چه نا همگون است : کاری که لذتش برود و گناهش بماند، و کاری که رنجش برود و پاداشش بماند.

_ دو کس بخاطر من تباه شدند ، دوستی که اندازه نگه نداشت و دشمنی که بغض در دل کاشت.

_ راه ها هويداست و نشانه های دين برپا.

_ رفتن نزديک است.

_ روزگار دو روز است ، روزی به سود تو و روزی به زيان تو.

_ روزی را با دادن صدقه فرود آريد.

_ زبان درنده ای است ، اگر واگذارندش بگزد.

_ زياده روی در توبيخ ، آتش لجاجت را مشتعل ميسازد.

 

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

س تا ظ

 

_ ستودن بيش از استحقاق تملق است و کمتر از آن ، درماندگی و حسد.

_ سخت ترين گناهان ، گناهی است که گناهکار ، آنرا سبک شمارد.

_ سخن در بند توست تا بر زبانش نرانی ، و چون آنرا گفتی تو در بند آنی.

_ سلامت تن در کم بودن حسد است.

_ سينه خردمند ، صندوق راز است.

_ شادی ، نفس آدم را باز ميکند و نشاط و خوبی برجای ميگذارد.

_ شريف ترين بينيازی ، وانهادن آروزوهاست.

_ شکيبا ، پيروزی را از دست ندهد ، گر چه روزگارانی بر او بگذرد.

_ شکيبايي بر چهار شاخه است : آرزومندی ، ترس ، پارسايي و اميد داشتن.

_ شکيبايي بر دو گونه است : شکيبايي بر آنچه خوش نميشماری و شکيبايي در برابر آنچه دوست ميداری.

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

ع تا ق

 

_ عدل بر چهار شعبه است : برفهمی ژرف ، دانشی عميق ، داوری نيکو و بردباری استوار.

_ علم راه عذر بر بهانه جويان بسته است.

_ غيبت ، سلاح مرد ناتوان است.

_ فخر خود را کنار بگذار و کبر را از سر بيرون کن و گور خود را بياد آر.

_ فرصت چون ابر درگذر است ، پس فرصتهای نيک را غنيمت شماريد.

_ قناعت مالی است که پايان نمي يابد.

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

ک تا م

 

_ کار نيک را به جای آريد و چيزی از آن را خرد مشماريد که خرد آن بزرگ مقدار است و اندک آن بسيار.

_ کسی که ارج خود نشناخت ، جان خود را باخت.

 _ کلام حکما چون درست باشد دواست و چون نادرست ، درد.

_گشاده رويي دام دوستی است.

_ گناهی که تو را زشت نمايد نزد خدا بهتر است از کار نيکی که پسندت آيد.

_ گوهر مردان در دگرگونی روزگار پديدار ميشود.

_ لجاجت تدبير را باطل ميکند.

_ مال مايه شهوت هاست.

_ مبادا نکوکار و بدکار در ديده ات برابر آيد.

_ مردم سه دسته اند : دانای خداشناس ، آموزنده کوشا در راه رستگاری و فرومايگانی رونده به چپ و راست که در هم غلتند و پی هر بانگی را گيرند و با هر بادی به سويي روند.

_ مردم فرزندان دنيا هستند و کسی را به اين دليل که مادرش را دوست دارد ، سرزنش نميکند.

_ مسئوليتی که به عهده توست ، طعمه ای برای تو نيست بلکه امانتی است به گردنت.

_ مهدی (عج) طاووس اهل بهشت است.

_ ميان شما و موعظه ، پرده اي است از غفلت.

_ ميانه رو باش و زياده روی نکن و امروز ، فردا را به يادآر.

 

 

+ احسان محمدعلی ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

ن تا ی

 

 

_ نابودی دنيا و ازنو برون آوردنش ، از خلق و آفريدن آن ( از ابتدا ) شگفت انگيزتر نيست.

_ ناتوان ترين مردم کسی است که توانايي به دست آوردن دوستان ندارد.

_ نادان آموزنده همانند داناست و دانای بی انصاف همانند نادان.

_ نخستين پاداش بردبار از بردباری آن است که مردم او را در مقابل نادان ياری کنند.

_ نيکوکار از کار نيک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است.

_ و بدانيد که هيچ چيز نيست که دارنده اش از آن سير نشود و از داشتن آن دلگير نگردد ، مگر زندگی.

_ و بپرهيز از رشک نابجا که درستکار را به نادرستی کشاند و پاکدامن را به بدگمانی.

_ هر آنچه بتوان به آن بسنده کرد ، همان بس است.

_ هر آوندی بدانچه در او نهند تنگ شود جز آوند دانش که هر چه در آن نهند ، فراخ تر گردد.

_ هر فريب خورده ای را سرزنش نتوان کرد.

_ هر کس را سرانجامی است ، شيرين يا تلخ.

_ هر که برای خدا خشم کرد ، باطل را هر چند سخت از پا درآورد.

_ هر که بی محابا به مردمان آن گويد که نخواهند درباره اش آن گويند که ندانند.

_ هر که پوشش شرم گزيند ، کسی عيب او را نبيند.

_ هر که خود را بزرگوار ديد شهوتهايش در ديده وی خوار گرديد.

_ هر که را شکيبايي نرهاند ، بی تابی او را به هلاکت رساند.

_ هرگاه خداوند بنده ای را خوار دارد ، او را از علم برکنار دارد.

_ هر نفس آدمی گامی به سوی مرگ است.

_ هر نفس ، بدانچه کرده گرفتار است.

_ همانا محبوب ترين بنده نزد خدا ، بنده ای است که خدا او را در تسلط بر نفس خويش ياری رساند.

_ همنشين بی خرد نباش که او کار خود را برای تو آرايد (جور ديگر نشان ميدهد ) و دوست دارد تو را چون خود ( بی خرد ) نمايد.

_ هنگام فتنه چون شتر دوساله باش ، نه پشتی تا سوارش شوند و نه پستانی تا شيرش دوشند.

_ هيچ بی نيازی ای چون خرد نيست ، و هيچ درويشی چون نادانی نيست و هيچ ميراثی چون فرهيختگی و هيچ پشتيبانی چون مشورت.

_ هيچ کاری که با تقوی همراه باشد ، کوچک نيست.

_ هيچ کس به شوخی نپرداخت مگر آنکه اندکی از خرد خود بپرداخت.

_ ياری خدا آن اندازه رسد که به کارداری.

 

 

 

 

 

 

+ احسان محمدعلی ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()