الف تا ث

 

 

_آزمند در بند خواری گرفتار است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

_آدم نادان همواره در کارهايش يا افراط ميکند يا تفريط.

_آدمی پاداش يابد بدانچه کرده است.

_آميزگاری با مردمان ، ايمنی است از گزند ايشان.

_آنچه بيش از خوراک روزانه ات کسب کردی در حفاظت آن ، خزانه دار ديگرانی.

_آنچه ديده بيند ، در دل نشيند.

_آن چيزی را جويد ، بدان يا به بخشی از آن رسيد.

_آن را که عوض را باور کند ، در بخشش جوانمرد بود.

_آن را که نزديک واگذاريد ، ياری دور را به دست آرد.

_آنکه آرزو را دراز کرد ، کردار را نابساز کرد.

_آنکه از دوری سفر ياد کند ، خود را برای آن آماده ميکند.

_آنکه از او چيزی خواسته اند ، تا وعده نداده آزاد است.

_آنکه از مواجهه رآی ها استقبال کرد ، خطا ها را باز شناخت.

_آنکه با حق درآويخت ، مغلوب شد.

_آنکه به گفتار سخن چين گوش دهد دوست را از دست ميدهد.

_آنکه پی چاره های گونه گون رود چاره جويي اش نتيجه نميدهد.

_آنکه ستم را شروع کرد ، فردا پشيمان ميشود.

_آنکه طمع را شعار خود کرد ، خود را خرد نماياند.

_آنکه ميانه روی کرد ، درويش نشد.

_ارزش مرد به اندازه همت اوست.

_از بخشيدن اندک شرم مدار که محروم کردن ، اندک تر از آن بود.

_از بخيل در شگفتم ، به فقری ميشتابد که از آن گريزان است.

_از بدگمانی مردم با ايمان بپرهيزيد که خداوند حق را بر زبان آنان نهاده است.

_از دست دادن فرصت ، اندوهی گلوگير است.

_از دست رفتن دوست ، غربت است.

_از شريفترين اعمال انسان بزرگوار چشم پوشی از چيزی است که ميداند.

_از کفاره گناهان بزرگ ، فرياد خواه را به فرياد رسيدن و غمگين را آسايش بخشيدن است.

_از گفتن حق يا رای زدن در عدالت باز نماييد.

_از لغزش جوانمردان درگذريد که کسی از آنان نلغزيد مگر دست خدا بلندش کرد.

_از ميان رعيت آن را از خود دورتر دار و با او دشمن باش که عيب مردم را بيشتر بجويد.

_اساس مسلمان بودن امين بودن است.

_اگر بردبار نيستی، خود را به بردباری وادار چرا که به ندرت کسی پيدا ميشود که خود را همانند مردمی کند و از جمله آنان نشود.

_اگر بنده ، اجل و پايان کار را ميديد ، با فريبندگی آرزو دشمنی مي ورزيد.

_اندک با دوام بهتر است از بسيار ملال آور.

_اندوه خوردن نيمی از پير شدن است.

_انديشيدن همانند ديدن نيست ، چه بود که چشمان چيزی را چنانکه نيست ببينند ، اما خرد با کسی که از او نصيحت خواهد ، خيانت نکند.

_او را مي ستايم تا سپاسی باشد بر نعمتی که از او داريم.

_ايمان بر چهار پايه استوار است : بر شکيبايي و يقين و عدالت و جهاد.

_اهل دنيا مانند سواران در خوابی هستند که ديگران ايشان را راه ميبرند.

_ای پسر آدم ،روز نيامده ات را بر روز آمده ات ميفزا.

_ای پسر آدم ! چو ديدی پروردگارت پی در پی نعمتهای خود به تو ميرساند و او را نافرمانی ميکنی ، از او بترس.

_ايمان بنده درست نباشد مگر اعتماد او به آنچه در دست خداست بيش از اعتمادش به آنچه در دست خود اوست باشد.

_با پاداش دادن به نيکوکار ، بدکار را بيازار.

_با درد خود بساز ، چندانکه با تو بسازد.

_با زنی که اسرار زندگی ترا ميداند ازدواج مکن.

_با کندن بدی از سينه خويش آن را از سينه ديگران برکن.

_با مردم چنان بياميزيد که اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زند مانديد به شما مهربانی ورزند.

_با مردم گشاده رو باش ، چون آنان را بينی ، يا در مجلس ايشان نشينی يا در باره آنان حکم دهی.

_بپرهيزيد از شتاب در کارهايي که هنگام آن نرسيده يا سستی در آن چون انجامش ممکن گرديده است.

_بپرهيزيد از صولت جوانمرد چون گرسنه شود و از ناکس  چون سير گردد.

_بدترين برادران کسی است که به خاطرش به رنج افتی.

_بدان که تو برای آن جهان آفريده شده ای نه برای اين جهان.

_بدانيد ای بندگان خدا که پرهيزکاران از دنيای گذرا و آخرت ديرپا ثمر ميبرند.

_بدانيد که از جمله بلاها درويشی است و از آن سخت تر بيماری تن و سخت تر از آن بيماری دل.

_بدرستی که خدای تعالی کتابی راهنما را نازل فرمود و درآن نيک و بد را آشکار کرد.

_برترين پارسايي ، مخفی نگاه داشتن پارسايي است.

_بر جای خود محکم  باشيد و بر بلا شکيبايی پيشه کنيد.

_برحذر باش از هر عملی که در پنهای انجام شود ولی در آشکارا از آن شرم شود.

_بردباری پرده ای پوشاننده است.

_بردباری ، دست افزار سروری است.

_بردباری و درنگ هر دو از همت بلند زاده شدند.

_برای تربيت نفست همين کافی است که هر چه در رفتار ديگران نميپسندی را ترک کنی.

_برای تو هيچ شهری از شهر ديگر بهتر نيست ، بهترين شهر ها شهری است که در آن برايت آسايش فراهم است.

_بزرگترين عيب آن است که از چيزی عيب جويي کنی که در خود تو هم هست.

_بزرگی خالق در نزد تو ، مخلوق را در چشمت ناچيز ميکند.

_بسا سخن که از حمله کارگرتر بود.

_بسا شيفته دلداده بدانکه نام نيکش بر زبان ها افتاده.

_بسا عالم که نادانی او را از پای درآورد و دانشی که داشت او را فايده نرساند.

_ بسا کسی که بامدادی را ديد و به شامگاه نرسيد و بسا کسی که در آغاز شب بر او رشک بردند و در پايان بر او گريستند.

_بخشنده باش نه با تبذير و اندازه نگهدار و برخود سخت مگير.

_به بازماندگان ديگران نيکی کنيد تا بر بازماندگان شما رحمت آرند.

_به ياد آريد که لذتها تمام شدنی است و پايان ناگوار آنها بر جای ماندنی.

_به ياد خدا باشيد که نيکوترين ذکر ، ياد خداست.

_بهترين جهاد روزه گرفتن در فصل گرماست.

_بهترين فخر و مباهات آن است که به ديگران فخر نفروشی.

_بهترين ياور و همراه ، اخلاق پسنديده است.

_بی نياز از عذر بودن ارجمندتر تا از روی راستی عذر آوردن.

_پارسايي زينت تنگدستی است و سپاس زينت توانگری.

_پس بندگان خدا ! آنچه را با رعايت آن رستگاران شما سود ميبرند پاس داريد.

_پس خدا را ! خدا را ! بپرهيزيد از سرکشی در اين جهان و بترسيد از کيفر ناخوشايند ستم در آن جهان و پايان بد خودبينی.

_پيروزی به دور انديشي است.

_تا چيزی را آشکارا ندانيد ، شتاب مکنيد.

_تدبير پير را از دليری جوان دوست تر دارم.

_تدبير نيمی از زندگی است.

_تقوا و پرهيزکاری سرآمد کل اخلاق است.

_تقدير بر تدبير چيره ميشود ، چنانچه آفت در تدبير است.

_تکبر در مقابل افراد متکبر يک نوع تواضع است.

_تندخويي از ديوانگی است ، چرا که تند خو پشيمان ميشود و اگر پشيمان نشد ، ديوانگی در او استوار است.

_تنگ چشمی ، همه بدی ها را فراهم گرداند و مهاری است که به سوی هر بدی کشاند.

_تو از اجل خويش ، پيشی نخواهی افتاد.

_توانگری در غربت چون در وطن بودن است و درويشی در وطن ، در غربت به سر بردن.

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید